یادگاری ها

شعر ها و دل نوشته هایم

یادگاری ها

شعر ها و دل نوشته هایم

ما هم حافظ شدیم...

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۰۱ ب.ظ


دست از طلب ندارم تا کام من برآید                                  

 I won’t give up my quest till I achieve my purpose

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

Either my body arrives to sweetheart or my heart comes out of my body    

 

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

Open up my grave after my death and see

کز آتش درونم دود از کفن برآید

That smoke of the fire of my inside comes out from my shroud

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

Show your face till people become distracted and perplexed

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

Speak till cry comes out of men and women

 

جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش

The heart is between the lips and there is regret in soul

نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید

For if he can’t kiss the lips and die

 

از حسرت لبانش آمد به تنگ جانم

From the regret for his (?) lips my heart gets tight

خود کام تنگ دستان کی زان دهن برآید

When would the tight-handed! Be satisfied by those lips

گویند ذکر خیرش در خیل عشق بازان

They speak about him kindly in the swarm of lovers

هر جا که نام حافظ در انجمن برآید

When the name of Hafez resonates in the association

  • ۹۶/۰۵/۱۵
  • JUST DO

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی